مرتضى مطهرى

413

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

قهرا اين سخن در عدم هم مىآيد . گاهى ما عدم را به طور مطلق تصور مىكنيم ، مىگوييم « عدم » ، « نيستى » ، و گاهى عدم را به يك شىء خاص نسبت مىدهيم ، مثلا مىگوييم نيستى عنقا ، نيستى انسان ، نيستى فلان شىء ، كه اين را معمولا عدم مضاف مىگويند . اين بود مقصود از وجود و عدم مطلق و مقيد از نظر مفهوم . ولى مقصود حاجى در اينجا اين نيست . ما اين مطلب را در اينجا گفتيم براى اينكه در بعضى جاها وجود و عدم مطلق و مقيد از نظر مفهوم به همين معنا به كار مىرود . ولى در اينجا مقصود از وجود مطلق و وجود مقيد يا عدم مطلق و عدم مقيد اين نيست . اين معنا فقط در همان عالم تصور است ، پاى تصديق در كار نيست . در تصور ، مفهوم وجود يا مطلق است يا مقيد ، و همچنين مفهوم عدم يا مطلق است يا مقيد - به همين معنا كه گفتيم - ولى ما يك عالم ديگر هم داريم و آن عالم تصديق است . مفهوم وجود و عدم مطلق و مقيد در باب تصديقات 1 . وجود مطلق و وجود مقيد : در عالم تصديق هم وجود به دو گونه است ؛ يعنى آنگاه كه وجود محمول واقع مىشود ، با قيد محمول بودن - نه اينكه يك تصور بلا تصديق باشد - دو حالت رخ مىدهد : يك وقت هست وجود به طور مطلق محمول واقع مىشود ، يعنى يك موضوعى را در نظر مىگيريم و اين وجود - صرف وجود - را به او نسبت مىدهيم ، مىگوييم : « انسان موجود است » يا « انسان هست » . در اينجا ما براى انسان چه چيزى را مىخواهيم ثابت كنيم ؟ چه چيزى را مىخواهيم تصديق بكنيم ؟ چه چيزى را در خارج مىخواهيم بيان كنيم ؟ هستى را ، نه يك هستى خاص ، بلكه هستى را مطلقا ؛

--> عام است شامل همهء اينها هست . بياض مطلق ، هم شامل بياض عاج است هم شامل بياض ثلج است و هم شامل بياض هزاران چيز ديگر . - يعنى كلى است . استاد : بله ، كلى است ؛ اين جزئى اضافى است و آن كلى است . - يعنى كل [ ذى ] اجزاء نيست . استاد : نه ، كلى است .